امروز تمايل به مطالعه تطبيقي محدود به ژاپن نيست و به نظر مي رسد كه مطالعه تطبيقي ايران و ژاپن جواب كافي را به سؤال امروزين علت توسعه نيافتگي ايران نمي دهد. اگر در قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم تنها ژاپن صلاحيت كافي براي مقايسه با ايران داشته است امروز در آغاز قرن جديد ميلادي، ده ها كشور وجود دارند كه از موقعيت هاي بالقوه كم تر و حتي بسيار كم تر از ايران برخوردار بوده اند و در مسير توسعه قرار گرفته اند و در اين راه گام هاي مهمي به پيش نهاده اند. اگر بنا باشد با ارزيابي اقتصاد ايران، به سراغ كشورهاي داراي اقتصاد بزرگ تر از ايران برويم، علاوه بر آمريكا و 16 كشور اروپايي (ازجمله ايرلند با جهش اقتصادي كم نظيرش در 10 سال اخير) و روسيه، در قاره آمريكا كانادا، آرژانتين، برزيل و مكزيك، در آفريقا، آفريقاي جنوبي و در آسيا و اقيانوسيه علاوه بر ژاپن، چين، هند، كره جنوبي، استراليا، تركيه، اندونزي، عربستان سعودي، تايلند و هنگ كنگ از ايران پيش تر هستند. اگر ميزان رفاه عمومي و درآمد سرانه را ملاك دهيم فقط در آسيا و اقيانوسيه بايد به اين فهرست مالزي، سنگاپور، برونئي، اسراييل، نيوزيلند، امارات متحده عربي ، كويت، بحرين، عمان و قطر را هم اضافه كنيم. كشورهاي نفتي خليج فارس به دليل شباهت هايي كه در اقتصاد نفتي با ايران دارند، به خصوص عربستان سعودي، كويت و امارات متحده عربي با ايران قابل مقايسه هستند. ولي از ميان همه آن ها توسعه اميرنشين كوچك دبي به عنوان سرزميني كه از بخشي از مزيت هاي جغرافيايي ايران برخوردار بوده و مي رود كه قطب اقتصادي منطقه شود، قابل مطالعه جدي براي كشوري است كه قادر نيست از مزيت جغرافيايي خود در يك نقطه بي نظير در نقشه جهاني بهره مند شود. اين شرايط بيش از هر چيز ناشي از تحولات توسعه اي 25 سال گذشته در اين كشورها و تحولات اقتصادي جهان است.
    
     ايران در سال 2004 ميلادي با افزايش درآمد نفتي و توليد ناخالص داخلي7/162 ميليارد دلار، رتبه 34 را در ميان كشورهاي جهان داراست ولي با درآمد سرانه 1652 دلار رتبه اش درميان كشور هاي جهان به لحاظ توسعه انساني 101 است. در اين فهرست كشورهاي فاقد استعداد توسعه و داراي مشكلات ساختاري يا مديريتي يا زيربنايي فراوان قرار دارند و بسياري از آن ها به لحاظ ظرفيت هاي بالقوه هيچ شباهتي با ايران ندارند.
    
    با چنين نگاهي سؤال مورد نظر، محدود به شناخت روند هاي تاريخي نيست. دغدغه ذهني مذكور به دنبال پاسخي براي عدم توسعه در ربع قرن اخير ايران نيز هست. اين پرسش هم مي خواهد وجه مشترك شرايط كشور در اين 25 سال و دوره تاريخي قرون گذشته را دريابد و هم به اين پرسش برسد كه اگر به لحاظ تاريخي ايران نتوانسته هم پاي ژاپن توسعه پيدا كند، چرا در سال هاي اخير از كشورهاي پايين جدول اقتصادي آسيا عقب مانده است. براي پاسخ به اين پرسش نيز طبعانبايد ژاپن را رها كرد. ادامه مطالعات تطبيقي انجام شده روي توسعه ژاپن كمك مهمي به درك دقيق تر ريشه هاي تاريخي نابه ساماني توسعه ايران مي كند و به خصوص درك درست تفاوت ها و مشابهت هاي ميان روند هاي امروزين و گذشته دو جامعه مي تواند به سوالات مهمي از تحقيق پاسخ دهد. اما به نظر مي رسد كه مطالعه تنها ايران و ژاپن پاسخ گوي سؤالات امروز ما نيست و بايد سراغ كشورهاي ديگر آسيايي هم كه طي نيم قرن گذشته نام و نشاني پيدا كرده اند رفت.
    
    چرا مالزي؟
    
    اگر قرار باشد علاوه بر ژاپن سراغ كشورهاي مستعد ديگر آسيايي و منطقه اي برويم حداقل هشت كشور ديگر را مي توان نامزد كرد. اما تقريباهمه صاحب نظراني كه مورد پرسش قرار گرفتند، ازجمله استاد ارجمندم دكتر بشيريه، ناخودآگاه نام مالزي را بر زبان آوردند. اين كه چرا مالزي به عنوان يك نمونه مطالعاتي مورد توجه قرار مي گيرد، خود مساله اي است كه نبايد از كنار آن گذشت. مالزي كشور نسبتاكوچكي با 330 هزار كيلومتر مربع مساحت و حدود 24 ميليون نفر جمعيت است كه هنوز نيم قرن از تاريخ استقلال و شكل گيري اش به شكل كنوني سپري نشده است. تا چند دهه قبل صدور مواد اوليه خام به خصوص قلع و كائوچو تنها منبع عمده درآمد اقتصادي مالزي بود. چهار دهه قبل كشوري نيمه جنگل نشين محسوب مي شد و مردم اش داراي زندگي سطح متوسط و پاييني بودند و اختلافات سرزميني و مرزي با كشورهاي نوظهور ديگر در منطقه و تعارضات چند قومي و نژادي يا به تعبير روشن تر چند مليتي مردم اش در داخل، بحران هاي مهمي را به اين كشور تحميل مي كرد.
    
    مالزي به عنوان يك واحد مستقل سياسي، تاريخ استواري ندارد و پيشينه غيرقابل تفكيكي با ساير مردم شبه جزيره و نژاد مالايو دارد، تا كم تر از نيم قرن قبل مستعمره انگليس بود و در دهه 50 ميلادي به ابتكار دولت انگليس و در تفاهمي ميان اين دولت و دولت محلي مالايو، در كنار دو كشور همسايه كه بعدابه وضع مشابهي مستقل شدند، به صورت يك كشور مستقل شكل گرفت. مسلمانان اين كشور هم چون بسياري از مسلمانان منطقه از طريق ارتباط با بازرگانان مسلمان و به خصوص ايراني، با اسلام آشنا شده و به آن گرويده اند. اديان هندو و بودا و مسيحي نيز توسط مهاجران هندي و چيني و اروپايي به كشور وارد شده است.
    
     اما هيچ كدام از اين ويژگي هاي تاريخي مانع آن نيست كه مالزي، امروز به عنوان يك بازيگر بسيار مهم در آسيا، در جهان اسلام، در ميان غيرمتعهدها، در ميان كشورهاي داراي اقتصاد برتر و در ميان صادركنندگان تكنولوژي ارتباطي جهان مطرح باشد. مالزي كشور با وجاهتي است كه مدعي توسعه سازگار با فرهنگ و تمدن بومي خود است و به عنوان يك الگوي توسعه در ميان كشورهاي اسلامي و در كشورهاي آسيايي مورد توجه قرار گرفته است.
    
    ظاهرائ، موقعيت كنوني مالزي و توسعه اين كشور اسلامي در ساختارهاي سازگار با فرهنگ بومي و اسلامي اين كشور، مهم ترين دلايل توجه صاحب نظران به تجربه مالزي است.
    
    شكل گيري مالزي
    
    در شبه جزيره مالايا تا سال 1874 قدرت هاي استعماري پرتغال و هلند حاكم بودند. از اين سال نفوذ و قدرت انگليس بر شبه جزيره حاكم شد و تدريجاقوانين انگليسي حاكم شد. در سال هاي آخر قرن 19 دولت مستعمره انگليس تشكيل شد و تا سال 1914 تسلط انگليس بر كل شبه جزيره كامل شد و اين وضعيت استعماري تا سال 1957 ادامه يافت.
    
    استقلال مالزي برخلاف اندونزي به دنبال يك توافق مسالمت آميز ميان حاكمان محلي و دولت انگليس محقق شد. انگليس بخش شبه جزيره برونئي را از اين سرزمين به عنوان مستعمره حفظ كرد تا 27 سال بعد درسال 1984 به استقلال برسد. درسال 1963 نيز سنگاپور از فدراسيون مالزي جدا و مستقل شد و مالزي از اين سال به شكل كنوني تثبيت شد.
    
    درطي سال هاي پس از استقلال، مالزي تقريبابا همه همسايگان خود مشكلات قابل توجهي داشت. با اندونزي تعارضاتي در حد درگيري پيدا كرد. با فيليپين اختلافات عمده اي ازجمله سرزميني داشت. با تايلند دچار مشكلات جدي و عدم اعتماد بود و تقريبايك دهه طول كشيد تا وضعيت نسبتابا ثباتي در منطقه پيدا كند.
    
     دولت مالزي پس از استقلال، روابط دوستانه خود را با انگليس حفظ كرد. يكي از كشور هاي جامعه مشترك المنافع باقي ماند و در سياست خارجي در دوران جنگ سرد مواضع ضد كمونيستي و طرفداري از غرب را دنبال كرد و عضوي از اردوگاه غرب در آسيا تلقي شد. تا سال 1981 كه ماهاتير محمد نخست وزير مالزي شد تاثيرپذيري اين كشور از انگليس بسيار شديد بود ولي دولت ماهاتير تلاش كرد كه حركت هاي مستقلي از خود بروز دهد. او روابط كشورش را با آمريكا، چين و شوروي گسترش داد و به كشورهاي غيرمتعهد پيوست.